تبليغاتX
♣ CIN7MA ♣























♣ CIN7MA ♣

معرفی و نقد برترین آثار سینمای جهان

http://www.img4up.com/up2/70109351323553250018.jpeg

نقد در ادامه ی مطلب


ادامه مطلب
نوشته شده در 90/05/13ساعت 2:5 PM توسط فرخ|

http://www.img4up.com/up2/44891173735632892590.jpg

ژانر :جنایی، هیجانی

کارگردان : Quentin Tarantino

نویسنده :

Quentin Tarantino (stories), Roger Avary

تاریخ اکران : 1994

زمان فیلم : 154 دقیقه

زبان : انگلیسی

درجه سنی : R (برای تصاویر به شدت خشونت آمیز، مواد مخدر، گفتار نامناسب، و صحنه های جنسی)

میانگین امتیاز منتقدین : A

بازیگران :

John Travolta

Samuel L. Jackson

Tim Roth

Amanda Plummer

Bruce Willis

 

جوایز

  • برنده جایزه نخل طلای کن برای بهترین فیلم که به کوئنتین تارانتینو تقدیم شد.

جوایز اسکار سال ۱۹۹۴

  • اسکار بهترین نویسندگی فیلمنامه سال برای روگر آواری و کوئنتین تارانتینو- برنده
  • اسکار بهترین فیلم سال برای لارنس بندر
  • اسکار بهترین کارگردانی سال برای کوئنتین تارانتینو
  • اسکار بهترین بازیگر نقش اول مرد برای جان تراولتا
  • اسکار بهترین بازیگر نقش مکمل مرد برای ساموئل ال. جکسون
  • اسکار بهترین بازیگر نقش مکمل زن برای اوما تورمن
  • اسکار بهترین تدوین فیلم برای سالی منکه

 

  • در امارات متحده عربی و عربستان سعودی نسخه‌ای کاملا متفاوت از فیلم اصلی، در سینماها اکران شد. داستانهای فیلم به صورتی جابجا و مونتاژ شدند تا وقایع از لحاظ زمانی به صورت درست کنار هم قرار بگیرند.
  • عنوان فیلم اشاره به مجله‌ها و رمانهای مصور و عامه پسند جنایی دارد که در میانه قرن بیستم منتشر می‌شدند.

http://www.img4up.com/up2/58661426472217027861.jpg

کوئنتین تارانتینو ، جری لوئیس سینمای امروز است . تارانتینو مانند کسی که برایش اهمیتی ندارد اگر با پیانو، در یک  کنسرت راک، آهنگی گریه آور بنوازد . فیلم جدید او "قصه های عامه پسند" ، یک کمدی است درباره خون ، جرات ، خشونت ، س ک س (از نوع عجیب و غریبش) ، مواد مخدر ، مبارزات متفاوت ، سر به نیست کردن جسد مردگان و یک ساعت چرمی که دست به دست در بین اعضای یک نسل منتقل می شود .
در می گذشته فیلم را در جشنواره فیلم کن دیدم  و از قبل می دانستم که این فیلم یا یکی از بهترین فیلم های سال است یا یکی از بد ترین های سال!

تارانتینو آنقدر با استعداد است که به سختی امکان دارد بتواند یک فیلم بد بسازد، ولی بد نیست بدانید که او هم فیلمی بد ساخته!  زمانی که او فیلم  "ادوارد  جونیور"  را ساخت به عنوان بدترین کارگردان تاریخ سینما از وی یاد شد. اما در مورد فیلم جدید این کارگردان،  می گویند  هر صحنه ای را که تارانتینو فیلمبرداری می کرد، عاشقش می شد و با دیدن صحنه ها فیلم برداری شده اش از خود بیخود می شد . قصه های عامه پسند دارای یک درون گرایی و هوشیاری است و از همان ابتدا سعی می کند که به ما گوشزد کند که   ما با کارگردانی طرف هستیم که می خواهد در یک اسباب بازی فروشی گم شود و تمام شب را بازی کند!

"تارانتینو" و "راجر آواری " توانسته اند فیلمنامه ای بسیار ماهرانه و حرفه ای بنویسند. آنقدر ماهرانه و زیبا که شما دوست دارید گوش این فیلمنامه نویسان تازه بدوران رسیده زامبی نویس را گرفته و  مجبورشان کنید تا تمام این فیلمنامه را بخوانند تا بفهمند فیلمنامه یعنی این، و نه آن مزخرفاتی که سر کلاس یاد گرفته اند.  همانند فیلم "همشهری کین" ، فیلم نامه به روشی غیر خطی بیان شده است.  شما ممکن است آنها را ده دوازده بار ببینید ولی قادر نباشید بیاد آورید که بعد از صحنه ای که اکنون مشغول دیدن آن هستید، چه اتفاقی خواهد افتاد. داستان فیلم درباره کاراکترهایی است که در دنیایی پر از توطئه ، دسیسه  و نا امیدی زندگی می کنند . فیلم دنیایی را به تماشاگر معرفی می کند که در آن اثری از انسان های معمولی و یا حتی یک روز معمولی به چشم نمی خورد . جایی که اگر بخواهی آتشی را خاموش کنی ، به داخل جهنمی از اتش می افتی .

فیلم «داستان عامه پسند» نه تنها باعث احیای مجدد بعضی ژانر های سینمایی شده، بلکه باعث احیای مجدد برخی دیگر از شغل های مرتبط با فیلمسازی هم شده است.

http://www.img4up.com/up2/06456306915847817411.jpg

جان تراولتا در نقش کاراکتری با نام "وینسنت وگا" بازی می کند ، قاتلی نیمه حرفه ای که از طرف رئیس اش اجیر شده است که مردی را بکشد . برای اولین بار ما او را با شریک اش جولس (با بازی ساموئل ال جکسون) می بینیم که در حال رفتن به سوی چند دلال مواد مخدر خارجی و البته گستاخ هستند تا نمایشی پر خون و پر خشونت را اجرا کنند! در راه، انها درباره مسائلی اسرار آمیز بحث می کنند (مثلا اینکه چرا فرانسوی ها برای کوارتر پاندر (که یک نوع همبرگر آمریکایی است) نام فرانسوی انتخاب کرده اند!) این دو همکار به همان اندازه بی گناه هستند که "هاک" و "جیم" بیگناه هستند.  "هاک" و "جیم"   دو مقتولی هستند که به دست این دو همکار اکنون کف رودخانه می سی سی پی خوابیده اند تا فرصت داشته باشند که در مورد این موضوع که چطور امکان دارد خارجی ها بتوانند همدیگر را درک کنند فکر کنند!

شغل  تراولتا بر عهده گرفتن یک سری وظایفی است که البته نمی تواند به درستی از پس آنها برآید.  نه تنها  او گاهی به طور تصادفی آدم می کشد (در ماشین مخ یک نفر را با شلیک یک گلوله می ترکاند!) بلکه حتی  نمی داند که چطور بعد از گندی که بالا آورده، ماشین را از اثرات خون پاک کند . اما از خوش شانسی اوست که دوستانی نظیر آقای وولف ( با بازی هاروی کیتل) که متخصص پاک کردن آلودگیهای ناشی از جنایات است و یا شخصیت بازی شده توسط  اریک ستولتز که داروخانه موادی را دارد و می توانند در موارد اورژانسی هوایش را داشته باشند .

تراولتا و اوما تورمن سکانسی را با هم دارند که هم جالب است و هم عجیب و غریب . تورمن زن رئیس تراولتا  با نام "موب"  ( و با بازی وینگ رازر) است . کسی که به تراولتا دستور می دهد که زنش را برای گردشی شبانه  به بیرون ببرد. جان تراولتا در اثر مواد مخدر کاملا از خود بیخود می شود.  آنها به رستورانی دهه پنجاهی "جک رابیت اسمیت" می روند ، جایی که اد سالیوان مدیر تشریفات آنجا وبادی هولی گارسون است  . آنجا تراولتا و ترومن درگیر مسابقه رقص عجیب و غریبی می شوند که البته در آن پیروز هم می شوند. (صحنه های مربوط به این رقص استثنایی و از بهترین های تاریخ سینما هستند) . بعد از آن،  تورمن (زن رئیس)  به دلیل زیاده روی در مصرف مواد ، حالش خراب می شود و تراولتا برای نجات وی  فورا او را پیش "استولز" می برد تا به او آدرنالین تزریق کنند . استولز هم به دلیل ترس از شوهر تورمن (و رئیس بیرحم تراولتا) سر تراولتا داد می زند و می گوید " تو اونو اینجا آوردی خودت هم باید سرنگ را به سینه اش بزنی ، وقتی من کسی را به خانه تو میارم خودم هم سرنگ را تزریق می کنم".

http://www.img4up.com/up2/62034527112249459512.jpg

"بروس ویلیس" و "ماریا د مدریوس"  نقش های یک زوج دیگر را بازی می کنند . ویلیس بوکسوری است به نام "بوچ" که از او خواسته شده است مسابقه ای را ببازد ولی اینطور نمی شود و او مسابقه را برنده می شود (این امر باعث می شود که رئیس تراولتا با نام "موب" مبلغ هنگفتی پول را ببازد و قصد جان "بوچ" را بکند) . ماریا نقش دوست دختر ساده و شیرین او را بازی می کند. بعد از این اتفاق (که بروس مسابقه بکس را می برد) ، بروس می گوید که آنها مجبورند برای نجات جان خودشان فورا شهر را ترک کنند اما ماریای ساده نمی فهمد که چرا!؟ اما بوچ باید قبل از هر چیز  سفری بسیار خطرناک به آپارتمانش ، برای برداشتن یک ساعت مچی بی ارزش خانوادگی داشته باشد .  داستان سرگذشت این ساعت در یک فلاش بک توضیح داده می شود :  کهنه سربازی (کریتوفر واکن) به بوچ (هنگامی که بچه بود) می گوید که چطور پدربزرگش ساعت را خریداری نموده است و اینکه چطور نسل به نسل این ساعت در میان تمام خطرات به بوچ جوان رسیده است . مونولوگ های کریستوفر واکن خنده دارترین صحنه فیلم را می سازد .

متد فیلم روایی فیلم این است: شخصیت های داستان در شرایطی سخت و پیچیده قرار می گیرند. فیلم هم به کاراکتر ها اجازه می دهد که برای نجات جان خود، از این شرایط، به شرایط سخت تر و بحرانی تری فرار کنند!  مثلا ببینید که چطور بوکسور و رئیس موب در زیر زمین یک اسلحه فروشی اسیر و گرفتار می شوند یا کاراکتر های دزد ابتدایی فیلم که نقش آنها را تیم راث و آماندا پلامر بازی می کنند، خود را وارد بازی خطرناکی که بهای آن، جان آنهاست می کنند. بیشتر صحنه های اکشن فیلم، ناشی از وقایعی است که کاراکتر های فیلم، برای کنترل بحرانی که در آن گرفتار شده اند انجام می دهند.

http://www.img4up.com/up2/95427902627652689721.png

همانقدر که اتفاقات درون فیلم و موقعیت هایی که کاراکتر ها در آن گیر افتاده اند مبتکرانه و اورجینال هستند، دیالوگ های فیلم هم به همان اندازه مبتکرانه و اورجینال هستند . بسیاری از فیلم های این روزها از دیالوگ هایی بسیار سطحی برخوردارند. دیالوگ های این گونه فیلم ها، تنها به این دلیل از سوی کاراکتر ها ادا می شوند تا داستان فیلم پیش برود و ارزش دیگری ندارند . اما مردم درون "قصه های عامه پسند" عاشق کلمه های به کاربرده خودشان هستند . (چه برسد به تماشاگران) دیالوگ هایی که توسط تارانتینو و آواری نوشته شده است اگرچه  بعضی وقتها غیر معمول می باشند اما همیشه جالب و جذاب هستند.  این دیالوگ ها این نکته را به ما یاد آوری می کنند که شخصیت های فیلم، با هم متفاوت هستند (و کلا شخصیت پردازی فیلم در سطحی فوق العاده عالی قرار می گیرد) مثلا تراولتا شخصیتی کم حرف دارد، جکسون شخصیتی دقیق، پلامر و تیم راث عاشق و معشوقی هایی احمق ، هاروی کیتل به مانند یک حرفه ای پرکار تند گو است و .........

شیوه ای کا تارانتینو در ساخت فیلم اش به کار برده، الهام گرفته از فیلم های قدیمی و کلاسیک سینماست (که او در دورانی که به عنوان کارمند یک ویدئو کلوپ مشغول به کار بوده دیده) و نه زندگی واقعی . فیلم او مانند گشت و گذاری است در میان عکس های قدیمی و رنگ و رو رفته ای که معمولا هر کسی در آلبوم خاطراتش دارد. یکبار تارانتینو مجله های عامه پسند قدیمی را تفریحاتی ارزان و  یکبار مصرف توصیف کرده بود که شما آنها را به صورت لوله کرده در داخل جیب خود نگه می دارید، یا از آنها برای خواراندن خود و یا کشتن مگس استفاده می کنید، اما هر بار که بازشان می کنید به سختی میتوانید جلوی خود را برای خواندن مطالب آن (که انگار هیچ گاه پایان ندارند) بگیرید!

مترجم:مهدی افشارها و فرید عباسی

کاری از گروه نقد فارسی


نوشته شده در 90/04/26ساعت 8:55 PM توسط فرخ|

http://www.img4up.com/up2/69238066682482169526.jpg


کارگردان :  James Wan

نویسنده : Leigh Whannell

بازیگران :

Patrick Wilson  ...  Josh Lambert

Rose Byrne  ...  Renai Lambert

Ty Simpkins  ...  Dalton Lambert

Andrew Astor  ...  Foster Lambert

ژانر : ترسناک

درجه سنی :  PG-13( مناسب برای افراد بالای 13 سال)

زمان : 102دقیقه

http://www.img4up.com/up2/53853162190012484242.jpg

(موذی) جدیدترین ساخته ی جیمز وان این روزها در کشورمان خود را به عنوان اثری پرطرفدار و پرمخاطب در ژانر ترسناک مطرح نموده است.مسلما چهره ی نام آشنای وان به عنوان کارگردان و نام اورن پلی به عنوان یکی از تهیه کنندگان این اثر که ساخت فیلم فعالیتهای ماوراطبیعی  را در کارنامه دارد به خودی خود انتظارها از این اثر را بالا میبرد.اما آیا موذی توانسته است ژانر بی تحرک این روزهای سینمای جهان را جانی دوباره ببخشد؟

جیمز وان کارگردان 34 ساله و اسلشر ساز محبوب سینما دوستان در سال 2004 و با ساخت اولین فیلم از سری فیلمهای اره خود را به عنوان کارگردانی مطرح و محبوب در این ژانر مطرح نمود.اگرچه فعالیت حرفه ای وان به عنوان کارگردان به سال 2000 برمیگردد اما حضور چندین ساله ی وی در تهیه و ساخت سری فیلمهای اره از او چهره ای نام آشنا در ژانر ترس و تریلر ساخته است.وان اگرچه تنها شماره ی اول از سری فیلمهای اره را کارگردانی کرد اما همواره به عنوان تهیه کننده و مشاور در کنار این سری فیلمها فعالیت داشته است.وان در کارنامه ی خود دو اثر موفق دیگر به نامهای سکوت مرگبار و حکم مرگبار را نیز در سال 2007 ثبت کرد که اگرچه نسبت به فیلمهای اره از خشونت کمتری برخورددار بودند اما آثاری در خور توجه در ژانر خود محسوب میشدند.وان در جدیدترین اثر خود اگرچه سعی کرده است از خشونتهای معمول در این سبک آثار فاصله بگیرد اما موفقیت وی در این تغییر را میتوان نسبی دانست!

(موذی) داستان زوجی به نامهای جاش با بازی پاتریک ویلسون و رنای با بازی روز بیرن را روایت میکند که به همراه 3 فرزند خود برای ادامه ی زندگی و اقامت وارد خانه ای جدید در حومه ی شهر میشوند.اگرچه این خانه خانه ای ایده آل برای زندگی این خانواده بنظر میرسد اما اتفاقی تلخ ورود این خانواده را با بدیمنی همراه میکند.دالتون لمبرت فرزند ارشد خانواده با بازی تای سیمپکینز بر اثر یک سهل انگاری و طی حادثه ای ساده به کما میرود.در بیمارستان و طی آزمایشات مختلف خانواده ی لمبرت متوجه میشوند که بدن دالتون دچار هیچ گونه جراحت و شکستگی نشده است!بعد از این اتفاق رنای که یک آهنگساز است در می یابد که خانه ی جدید آنها آنچنان هم رویایی و بدون مشکل نیست!

http://www.img4up.com/up2/60339291304762017972.jpg

اولین نکته ای که در همان آغاز فیلم میتوان بدان دست یافت موسیقی تاثیرگذار و زیبای جوزپ بیشارا آهنگساز جوان فیلم هست که به خوبی از همان ابتدای فیلم تماشاگر را آماده ی دیدن اثری وهم آلود و مرموز میکند و تا پایان فیلم را همراهی میکند.
اگر فیلم را به دو بخش تقسیم کنیم باید گفت نیمه ی اول داستان بسیار خوب و پر کشش آغاز میشود اما رفته رفته فیلم دچار ضعف میشود و با روشن شدن نقاط مبهم داستان فیلم اندک جاذبه ی باقی مانده از نیمه ی اول خود را نیز از دست میدهد.طبق انتظارات تا حدودی شاهد کلیشه های داستانی مربوط به این سبک فیلمها در این فیلم نیز هستیم.شاید حضور ارواح خبییث در خانه ی جدید خانواده ی لمبرت طبیعی باشد اما هرگز پاسخی بر دلیل آزار اذیت های این ارواح برای خانواده ی لمبرت داده نمیشود.هرچند فیلم در پایان سعی میکند با تعاریفی نسبتا غیر منطقی این ضعف را پوشش دهد اما در پایان فیلم مسلما مخاطب با این سوال درگیر است که آیا واقعا دلایل مطرح شده در فیلم برای چنین اتفاقاتی کافی و کامل است؟مسلما فیلم نامه ی لیگ ونل که در کارنامه ی خود سری فیلمهای اره و سکوت مرگبار را میبند بدون اشکال نیست و مدیریت ناصحیح جیمز وان بر روی این فیلم نامه فیلم را از نظر داستانی و خط فیلمی در حد متوسطی قرار میدهد.

تفاوت قابل قبول این فیلم با سایر فیلمهای این ژانر تلاش وان در ترساندن مخاطب در طول فیلم وبا ادامه ی داستان است.در اکثر فیلمهای این ژانر شاهد ترساندنهای لحظه ای هستیم اما در موذی سعی شده است این ترس پیوسته و در کشاکش فیلم به مخاطب تزریق شود و این نکته ای مثبت برای فیلم محسوب میشود.طراحی صحنه و گریم عناصر مختلف فیلم به خوبی با جو فیلم سازگاری دارد و میتوان دقت وان در جزییات پردازی صحنه ها را به روشنی مشاهده نمود.در معدود سکانسهای ترساندن لحظه ای در فیلم وان به خوبی توانسته هیجان از دست رفته ی نیمه ی دوم فیلم را به تماشاگر برگرداند.صابرداری در فیلم در حد قابل قبولی انجام شده است و تصویربردای را نیز میتوان از دیگر نقاط مثبت فیلم محسوب کرد اگرچه در برخی سکانسها ضعف هایی دارد.

http://www.img4up.com/up2/43912568421065825109.jpg

پاتریک ویلسون بازیگر نقش جاش که در اکثر دقایق فیلم بار داستانی فیلم را بر دوش میکشد سابقه ی چندانی در بازی در فیلمهای مطرح ندارد و معروفترین اثر او را میتوان بازی در فیلم مراقبان در سال 2009 دانست.اگرچه ویلسون بازی قابل قبولی را به اجرا میگذارد و همین بازی خوب او یکی از دلایل همراهی مخاطب تا پایان فیلم هست اما نمیتوان منکر بازی بسیار خوب روز بیرن بازیگر نقش رنای شد که به خوبی تکمیل کننده ی حضور جاش لمبرت در سکانسهای پایانی و تاثیرگذار فیلم هست.برای استفاده از استایل و میمیک صورت منحصر بفرد بیرن که بسیار مناسب این فیلم هست باید به وان تبریک گقت!وی بازیگری مطرح و نسبتا پرکار در هالیوود محسوب میشودکه فیلمهای مطرح زیادی از جمله آگاهی در کارنامه دارد و اخیرا نیز در تازه ترین فیلم مردان مجهول ایکس به نقش آفرینی پرداخته است.

یکی از نکات حاشیه ای جالب این فیلم اجازه ندادن جیمز وان به تای سیمپکینز بازیگر نوجوان این فیلم برای حضور در سکانسهای ترسناک فیلم با این توجیه که وی ممکن است بترسد(!) هست که بسیارهم در محافل مختلف مورد نقد قرار گرفته است.

در پایان میتوان اینگونه جمع بندی نمود که (موذی) اگرچه توانسته است رضایت تماشاگران ژانر ترسناک را بدست آورد و حتی در بین آثار خوب این ژانر در سال 2011 قرار بگیرد اما وان میتوانست با اندکی دقت در ساخت و دورترین شدن از کلیشه های موجود در این ژانر و تکمیل تر نمودن فیلم نامه اثری ماندگارتر بسازد که در گیشه نیز موفق تر عمل کند! با این حال همچنان میتوان موذی را دید و از دیدن یک اثر نسبتا موفق در این ژانر کلیشه زده لذت برد! 

فرخ میرقلی

نوشته شده در 90/04/16ساعت 3:52 PM توسط فرخ|

http://www.img4up.com/up2/45938365141729805988.jpg

ژانر : هیجانی

کارگردان : Kevin MacDonald

نویسنده : Jeremy Brock

فروش افتتاحیه : 8 میلیون دلار

تاریخ اکران : 11 فوریه 2011

زمان فیلم : 114 دقیقه

زبان : English

درجه سنی : PG-13

میانگین امتیاز منتقدین : +C

خلاصه داستان :

فیلم درباره 2 انسان شجاع است. یکی در نقش ارباب و دیگری در نقش برده که قدم در دنیایی ناشناخته و وحشی برای کشف راز ناپدید شدن یک لشکر از سربازان رم می گذارند.


بازیگران :

Channing Tatum,

Jamie Bell,

Mark Strong,

Tahar Rahim,

Donald Sutherland

http://www.img4up.com/up2/58959004627342736494.jpg

"عقاب" از آن دسته فیلم های هیجانی است که قبل از ورود فیلم های سه بعدی به سینما وجود داشتند. این فیلم انرژی و جذابیت  ژانر هیجانی/ شمشیر بازی آن هم به سبک قدیمی را بر روی پرده سینما تخلیه کرده و این گونه فیلم ها را دوباره احیا می کند.  با دیدن فیلم به راحتی می توان به این نکته پی برد که واقعا هیچ نیازی به بکار بردن تکنولوژی روز در این فیلم وجود ندارد. بازیگر ها همه حقیقی هستند، لوکیشن ها واقعی و تمام آنچه که می بینید همان فیلم برداری واقعی انجام شده است، بدون آنکه نیازی به جلوه های ویژه و انیمیشنی باشد.

داستان فیلم از آنهاییست که ممکن است کمی به صورت دورادور برایتان آشنا به نظر برسد. موضوع فیلم  درباره لشکر  نهم ارتش رم باستان است که از انگلستان به سمت سرزمین های وحشی و ناشناخته شمالی و اسکاتلند حرکت می کند و ناپدید می شود. فیلم روایتگر داستان پر تلاطم و هیجان انگیز مردی در دوران روم باستان با نام مارکوس (با بازی چنینگ تتم) و برده ای با نام اسکا (با بازی جمی بل) است که عازم ماموریتی جهت پیدا کردن رد و سرگذشت ناشناخته لشکر نهم و ناپدید شده ارتش می شوند و به دنبال آن هستند تا کشف کنند که چه بر سر این ارتش و نشانه ارزشمند آن، یعنی یک عقاب طلا آمده است.

بعضی از مردم (بخصوص امریکایی ها) ممکن است فکر کنند که اسکاتلندی ها و ولزی ها خود را انگلیسی به شمار نمی آورند  که باید بگوی آنها در اشتباهند. اسکالتلند تا حدود 1000 سال بعد از زمان داستان این فیلم کشوری مستقل بود. (تا حدود 140 سال بعد از میلاد حضرت مسیح). آنها از جنگجویان دلیر و وحشت آوری بهره می بردند که امپراتور وقت کشور رم به نام هادرین، برای در امان ماندن از دست آنها ، دستور به کشیدن مرزی بین دو کشور با ساخت دیواری با نام خودش داد. اینکه آیا او توانست با استفاده از این دیوار از گزند آنها در امان باشد یا خیر چیزی است که من در موردش مطمئن نیستم.

در فیلم "عقاب" مارکوس 20 سال بعد از مرگ پدرش، فرمانده یک هنگ کوچک در ارتش روم در کشور انگلستان است. پدر او کسی است که کماکان به علت گم کردن و از دست دادن عقاب طلا مورد شماتت و انتقاد قرار دارد. بعد از آنکه مارکوس در جریاناتی به شدت زخمی میشود، برای مداوا به ایتالیا و به روستایی که عمویش اکیلا (با بازی دونالد ساترلند) در آن حضور دارد رهسپار می شود.  او بعد از تماشای یک نمایش نبرد گلادیاتور ها، دستور به نجات برده شجاعی با نام اسکا می دهد تا در سفر  بازگشت خود به کشور انگلستان و برای ماموریت هایی اینبار خطرناک تر وی را همراهی کند.

مارکوس در عطش کشف  راز مفقد شدن کشکر نهم رم می سوزد و علیرقم توصیه های هوشمندانه برده اش اسما، قدم در دنیای پشت دیوار مرزی انگلستان به سمت اسکاتلند می گذارد. آنها به مرور به رازهایی (البته نه بدون خون و خونریزی هایی سنگین) دست پیدا می کنند. یکی از دلایل موفقیت فیلم، این است که نبرد ها و صحنه های اکشن موجود در آن در قالبی انسانی و به شکلی باور پذیر از آب در آمده اند. اگر چه به علت تدوین بسیار سریع فیلم دنبال کردن صحنه های اکشن و شمشیر بازی و مشاهده آنها اندکی مشکل است اما این امر به علت اینکه اینبار با انسان هایی واقعی و با قدرتی فیزیکی در حد یک انسان روبرو هستیم (و نه مثل سربازان احمق فیلم 300) جبران می شود.

http://www.img4up.com/up2/95062537046146642433.jpg

من فکر می کنم ما قبلا بهترین ها و تحسین بر انگیز ترین های ژانر شمشیر بازی را در فیلم های کلاسیک هالیوودی دیده ایم. این روزها باز هم شاهد ظهور دوباره این گونه فیلم ها و البته با صحنه هایی بسیار شلوغ تر و جنگ هایی بسیار درگیرانه تر هستیم. شما فکر نمیکنید که اگر دوران قدیم آن جوری بود که الآن در فیلم هی می بینیم، همه مردم لا اقل یکی دو عضو بدنشان نصفه نیمه بوده باشد؟!

"فیلم "عقاب" دو نقطه قوت دارد. یکی ارائه تصویری زیبا و باور پذیر از رم باستان و جنگجویان و بربر های آن زمان بر پرده سینما. دیگری به دلیل ایجاد و پردازش رابطه ای عمیق بین مارکوس و اسکا که در تمام طول فیلم برای یکدیگر فداکاری می کنند تا جان همدیکر را نجات دهند اما کماکان هر دو حد و حدود های رابطه یک برده و ارباب را حفظ می کنند. آنها در تمام طول فیلم همان ارباب و برده باقی می مانند و هیچ گاه به چیزی شبیه به رفیق تبدیل نمی شوند. من فکر می کنم نبود یک کاراکتر قوی و اصلی زن در فیلم کمی به ضرر آن تمام می شود ولی باید گفت که این دنیا، دنیایی نیست که زنان در آن بتوانند جایی داشته باشند و ایجاد یک رابطه عاشقانه زوری در فیلم باعث عجیب شدن فیلم و عدم تناسب با دنیایی می شد که آنها در آن زندگی می کنند.

فیلم عقاب دارای درجه نمایشی PG-13  می باشد و باید گفت که همین درجه نیز مناسب اش است. مقدار خون و خونریزی و صحنه های کشتار و قطع عضو همیشه در حدی معقول باقی می مانند و صحنه های نبرد هم بر پایه شجاعت، نیزهوشی و استارتژی کاراکتر های آن شکل گرفته و نه جلوه های ویژه. فیلم تمام سعی خود را در دادن بعد و پیچیدگی به کاراکتر هایش، بخصوص در زمانی که مارکوس پیش عموی خردمندش است را انجام میدهد. بازیگران فیلم هم کار خود را به درستی به انجام داده اند و توانسته اند شخصیت هایی شبیه انسان و در حد و حدود یک انسان با محدودیت های خود خلق کنند و نه شخصیت هایی احمقانه و دروغین.

مترجم:نهدی افشارها

کاری از گروه نقد فارسی


نوشته شده در 90/04/07ساعت 1:36 PM توسط فرخ|

http://www.img4up.com/up2/07660500615221529627.jpg

ژانر : اکشن، جنایی، علمی تخیلی

کارگردان : Martin Campbell

نویسنده : Greg Berlanti (screenplay), Michael Green (screenplay), and 5 more credits

تاریخ اکران : 17 جوان 2011

زمان فیلم : 105 دقیقه

زبان : انگلیسی

درجه سنی : PG-13

بازیگران :

Ryan Reynolds

Blake Lively

Peter Sarsgaard

Mark Strong

http://www.img4up.com/up2/08568012517554018991.jpg

وقتی صحبت از فیلم های سوپر قهرمانی درجه یک می شود، DC  (یکی از بزرگترین کمپانی های امریکایی فعال در زمینه کتاب های کمیک) همواره با فاصله ای نسبتا زیاد مقایسه با فیلم های درجه یک این بخش قرار می گیرد. وقتی Marvel   (یک کمپانی فعال دیگر در این زمینه) با میلی فزاینده، روز به روز به دنبال ساخت دنباله ای برای فیلم های سوپر قهرمانی خود است، DC هر از چند گاهی نیم نگاهی به ساخت دو فیلم بزرگ سوپر قهرمانی خود (بتمن و سوپرمن) دارد . فیلم فانوس سبز، که اینبار به معرفی بیشتر یکی دیگر از اعضای Justice League (تیمی افسانه ای که معمولا در کتاب های شرکت DC  وجود دارد) می پردازد، اما اینبار به شکلی متفاوت تر از آنچه که کتاب معرفی می کند. اگرچه داستان های مربوط به فانوس سبز چیزی در حدود پانزده سال است که نقل می شود، اما آنچه سازندگان آن را برای ساخت این فیلم به طمع بیاندازد، موفقیت بی حد و حصر پدیده ای بود با نام "شوالیه تاریکی". با در نظر گرفتن مدت زمانی که پشت ایده ساخت این فیلم خوابیده (حد اقل از زمان اکران شوالیه تاریکی) نتیجه کار فیلمی نا امید کننده می باشد. با توجه به آنچه که داستان اورجینال این شخصیت کمیک به ما امید می داد، فانوس سبز باید فیلمی پر از خلاقیت و نوآوری می بود، اما کارگردان فیلم (مارتین کمپل) و چهار فیلمنامه نویس فانوس سبز(!) تمام تلاش خود را بکار برده اند تا فیلم به پدیده ای تکرار نشدنی در امر «پیشبینی پذیری» فیلم های هالیوودی تبدیل شود. نتیجه کار هم به شکلی در آمده که گویی با تکه تکه های مختلفی از فیلم های سوپر قهرمانی مختلفی روبرو هستیم . متاسفانه  فیلم هیچ نکته مثبت و اوجینالی ندارد تا بخواهد بر آن تکیه کند.

هال جردن (با بازی رایان رینولدز) خلبان خود شیفته یک هواپیمای جنگی است. یکی روز پس از آنکه به خاطر نابودی یک جنگنده گران قیمت در جریان یک بازی، از کار خود اخراج میشود، هال به شکلی تصادقی موضوع مهمی را کشف می کند: او یک موجود فضایی ارغوانی رنگ در حال مرگ را پیدا می کند که به او یک فانوس سبز رنگ می دهد. فانوسی پر شده از یک قدرت جادویی کیهانی به همراه یک حلقه. بعد از آنکه هال حلقه را به دست می کند و به فانوس سوگند وفاداری می خورد، او ناگهان خود را در دنیایی دیگر پیدا می کند، جایی که هال  متوجه می شود او اکنون به یکی از اعضای ارتش فانوس سبز تبدیل شده است. ارتشی بین کهکشانی که با استفاده از قدرتی جادویی با نام WILL مشغول مبارزه با نیروهای شیطانی و و ترسناک عالم هستی می باشند. در جین دوره آموزشی فشرده ای که هال برای یادگیری روش استفاده از WILL   زیر نظر استاد سینسترو (مارک استرانگ) رهبر فانوس سبز، می گذراند، هال متوجه می شود یک دشمن باستانی و بسیار خطرناک با نام پارالکس، موفق شده از زندانی که در آن مبحوس بوده فرار کند و به شکلی وحشیانه نظم کهکشان ها را بر هم زده و صد البته (!) مستقیما به سوی زمین در حرکت است! هال هم به پوشیدن یک لباس جالب به زمین باز می گردد تا با عوامل پارالکس (مانند دکتر هکتور هاموند با بازی پیتر سارسگارد) مبارزه کند، ارزش خود برای دوست دختر سابقش را ثابت کند (!) و آدم بدها را از بین ببرد.

فیلمنامه «فانوس سبز» با استفاده از کلیشه های مختلف سایر فیلم های سوپر قهرمانی به نوعی سرهم بندی شده است. هیچ چیز در این فیلم نیست که بیننده را سورپرایز کند. فرقی هم نمی کند که شما از طرفداران زنبور سبز هستید یا نه، چیزی برای متعجب کردن یا بر انگیختن حس تحسین شما وجود ندارد. ساده تر بگویم، اگر چند دیالوگ سطحی و گریه آور فیلم را هم نادیده بگیریم، شاید بتوان گفت فانوس سبز چیزی نیست جز سرهم بندی کلیشه های سایر فیلم های سوپر قهرمانی اما اینبار با رنگ و لعابی متفاوت. با توجه به این گفته ها می توان نتیجه گرفت که فانوس سبز فیلمی است که آنچه را که طرفداران پراپا قرص ژانر سوپر قهرمانی میخواهند را به آنها ارائه می دهد اما متاسفانه این فیلم، به سختی می تواند سایر بینندگان خود را راضی به خانه ها بفرستد. قانوس سبز اگر چه دنباله ای برای فیلم های سوپر قهرمانی دیگر نیست (و قرار است فیلمی کاملا جدید باشد) اما علی رقم خط داستانی نو و جدید فیلم،  تعداد صحنه های آشنا و تکراری این فیلم باعث می شود که بیننده فکر کند باز هم با ادامه یکی دیگر از فیلم های سوپر قهرمانی آشنای سالهای اخیر مواجه است.

http://www.img4up.com/up2/73239286050292723028.jpg

رایان رینولدز بازیگری است که چگونگی دگرگونی کاراکتر هال، از یک شخصیت خود شیفته و مغرور را به یک شخصیت فداکار و قهرمانی ملی به تصویر می کشد. بازی رینولدز در این سفر دگرگون کننده، مانند همان سفری است که جیمز تی کریک در فیلم سفرهای ستاره ای به نمایش گذاشت و صد البته یک سطح پایین تر از نقش رابرت داونی جونیور در اولین فیلم مرد آهنی. رابطه استاد و شاگردی در فیلم فانوس سبز هم (بین هال و سینسترو) در بهترین حالت ممکنه یک درجه  پایین تر از بهترین های موجود در این ژانر می باشد (برای مثال این رابطه را با رابطه بین استاد و شاگرد فیلم "آغاز بتمن" مقایسه کنید. ) البته بد نیست که به این نکته هم اشاره شود که رینولدز بهترین بازی خود را، با توجه به مصالح محدودی که در اختیار دارد، از خود به نمایش گذاشته است.

بهترین نقش مکمل فیلم هم متعلق به هکتور هاموند می باشد. اگر چه که فرایند تغییر او، در راستای تغییر و قدرتمند تر شدن فانوس سبز نیست و در این باره کمی عقب افتاده به نظر می رسد اما ستیزه جویی هکتور، شخصیت عصبانی وی و حسادت شدید او و البته حس پدارانه او(!) همه و همه با هم باعث می شود که عوامل تشکیل یه ضد قهرمان تمام عیار در فیلم به وجود آید. ( نه مانند شخصیت سطحی لوکی در فیلم "ثور"). اما بعد از توسعه و معرفی این شخصیت، فیلمنامه هیچ وقت نمی تواند وظیفه خود در توسعه این شخصیت منفی را به نحو احسنت انجام دهد و بنابراین هیچ گاه از قابلیت هایی که هکتور به عنوان یک شخصیت منفی تمام عیار داشت، به طور کامل استفاده نمی شود. کاراکتر مکمل دیگر فیلم دختری با نام کارول است که در نقش معشوقه هال طاهر می شود. تغییرات اندک در شخصیت کارول، و اجرای بد بازیگر، باعث شده که از زمان فیلم بتمن آقای تیم برتون، شاهد ضعیف ترین و بی روح ترین کاراکتر زن نقش معشوقه، در فیلم های سوپر قهرمانی باشیم. شاید قرار گیری خانم بلک لیولی در نقش کارول زیاد هم غیر معقول به نظر نرسد، اما بازی بسیار ضعیف این خانم، اشتباه  در محاسبات و حرکات چوب خشک مانند او باعث شده که این کاراکتر بسیار ضعیف و باور نکردنی از آب در بیاید. اگر بگوییم یک عروسک باربی در سایز بزرگ، احساسات خود را می توانست بسیار بهتر از خانم لیولی به بیننده انتقال دهد کم بیراه نگفته ایم.

http://www.img4up.com/up2/62755473991135015478.jpg

از لحاظ بصری، فیلم فانوس سبز را باید یک نوع آش شعله قلم کار به حساب بیاوریم. برخی صحنه ها شما را به تحسین وا می دارند و برخی صحنه های مانند کارتون های دو بعدی هستند. حالت سه بعدی فیلم هم مشکلات و ضعف های رایج در فیلم های سه بعدی را نیز شامل می شود، اما در مقایسه با عموم فیلم های سه بعدی، خوشبختانه در سطحی نسبتا بالاتر قرار می گیرد. در حقیقت تعداد زیادی از صحنه های فیلم هستند که در هر دو نسخه سه بعدی و دو بعدی، حالت دو بعدی دارند و شما برای تماشای آنها نیاز به عینک هم ندارید. اما هنوز در نسخه سه بعدی، در برخی صحنه های اکشن، نوعی حالت تاری وجود دارد. به طور خلاصه اینکه اگر شما باز هم وسوسه شده اید که فیلم را به حالت سه بعدی نگاه کنید، باید بگویم خوشبختانه نیازی نیست در سینما و با عینک سه بعدی خود، برای متوجه شدن اتفاقات بر روی پرده، مانند برخی دیگر از فیلم های سه بعدی،  حتما و حتما چشم های خود را از کاسه در آورید. فیلم از این بابت در حالت استاندارد قرار دارد. (اما باید بگویم که هنوز مجبورید پول بیشتری برای تماشای فیلم در حالت سه بعدی بدهید!)

برادران وارنر احتمالا از ما انتطار دارد تا فیلم «فانوس سبز» را یکی از فیلم های بزرگ تابستانی به شمار آوریم اما انتظار آنها در سطح فیلم های سوپر قهرمانی درجه چندمی که معمولا در ماه های فوریه اکران می شود درجا می زند.  «فانوس سبز» به هیچ عنوان از آن نوع فیلم هایی نیست که بتواند در خارج از محیط سینما هیجان ایجاد کند. این فیلم صرفا یک سرگرمی دو ساعته متوسط و قابل قبول است اما چیزی بیشتر از یک وقت گذرانی دو ساعته به حساب نمی آید. ماهیت «فانس سبز» به گونه ای است که در چهارچوب فیلم های استودیویی و صد البته کلیشه ای هالیوود جا می افتد. همان چهارچوبی که معمولا فیلم های سوپر قهرمانی ارزنده تر، سعی می کنند از آن فرار کنند.

مترجم:مهدی افشارها

کاری از گروه نقد فارسی

نوشته شده در 90/04/03ساعت 8:8 PM توسط فرخ|

http://www.img4up.com/up2/99188350260771624915.jpg

ژانر : اکشن، ماجرایی ، درام

کارگردان : Matthew Vaughn

نویسنده : Ashley Miller

تاریخ اکران : 3 جون  2011

زمان فیلم : 132 دقیقه

زبان : انگلیسی

درجه سنی : PG-13

بازیگران :

James McAvoy,

Michael Fassbender

Jennifer Lawrence

http://www.img4up.com/up2/73653885948706407065.jpg

بهترین بازی انجام شده در فیلم "مردان ایکس : درجه یک"  توسط پرزیدنت جان اف کندی می باشد که در نطق معروف اش خطاب به تمام ملل دنیا در روز شکر گزاری سال 1962 از حل شدن مسئله و خطر موشکی کشور کوبا اظهار خرسندی می کند. این سخنرانی در حالی انجام می گرفت که خود رئیس جمهور هم بهتر از هر کس دیگری می دانست که هنوز هیچ مشکلی حل نشده و بحران بزرگتر، همان ذهن سیاستمداران دمدمی مزاج اتحاد جماهیر شوروی و ایالات متحده امریکا می باشند که هر روز تهدید به شلیک موشک های قاره پیمای خود به سمت یکدیگر می کنند، گویی اینکه مشغول شلیک توپ فوتبال به سمت دروازه های خود هستند. عنوان شدن بحث بحران موشکی،  موضوع این قسمت از فیلم "مردان ایکس : درجه یک"  را که  در اوایل دهه 1960 می باشد را عنوان می کند و احتمالا به سوالی که من همیشه در ذهن خود داشته ام نیز پاسخ می دهد: آیا حوادث انجام گرفته در جهان واقعی ما، تاکنون نقطه اشتراکی با سوپر قهرمان ها و یا قهرمان بازی های  آنان داشته است یا خیر؟

فیلم اخیر، درست مانند فیلم قبلی فیلمی پر از جلوه های ویژه خوش ساخت، انفجار و یک عالمه سر و صدا می باشد که تشکیل شده از  دوازده سیزده  کاراکتر دارای قدرت فرابشری می باشد. فیلم با نمایی از یک اردوگاه نازی آغاز می شود که در آن، اریک لنشر نوجوان مجبور شده که شاهد یک تراژدی بشود و متوجه می شود که او قدرت این را دارد که اجسام را تنها توسط ذهن اش کنترل کند، اما این اتفاق تنها زمانی می تواند روی دهد که اریک عصبانی باشد.  او به همین منوال بزرگ می شود تا اینکه تبدیل به انسانی قدرتمند با نام مگنت (و با بازی مایکل فاسبندر) با قدرت جذب مغناتیس و کنترل فلز و آهن می شود. بسیاری اعتقاد دارند، که همین نقش آقای فاسبندر در این فیلم، نقطه پرشی برای او خواهد بود تا به ستاره ای بزرگ و قابل در آینده ای نچندان دور تبدیل شود. البته بد نیست این نکته را هم ذکر کنم که این بازیگر قبلا در فیلم های "Fish Tank," ،  "حرامزاده های لعنتی" و "جین ایر" هم  خوش درخشیده بود. آیا به نظر شما این بازیگر حتما باید در فیلم مردان ایکس هم بازی می کرد تا تبدیل به یک ستاره در هالیوود شود؟  برای پاسخ به این سوال بهتر است به نکته ای اشاره کنم. نقش راون (یکی از قهرمانان) در این فیلم توسط خانم جنیفر لارنس به تصویر کشیده شده است، بازیگری که به تازگی نامزد دریافت بهترین بازیگر نقش اصلی زن، در مراسم اسکار بود و حالا اینجا در نقش انسانی آبی رنگ و عجیب و غریب بازی می کند! شاید همین نقش عجیب و غریب او در این فیلم بهای تبدیل شدن اش به یک ستاره بزرگ هالیوودی باشد و نه نقش اسکاری اش !

http://www.img4up.com/up2/46973009860220022576.jpg

کمی بعد در دانشگاه اکسفورد ما چارلز خاویر  جوان را  (با بازی جیمز وک اوی) قبل از آنکه فلج بشود می بینیم. او در آینده مدرسه ای احداث خواهد کرد که در آن کار تعلیم و آموزش سوپر قهرمانان انجام می شود، به امید آنکه روزی بتوانند از نابودی جهان جلوگیری کنند.  بزرگ ترین دشمن او، مردی با نام سپاستین شاو (با بازی کوین باکن) می باشد. همان مرد بی رحمی که مگنت را در کمپ نازی ها شکنجه می داد، اکنون کسی است که ابر قهرمانان را به استخدام خود در آورده تا با جای خوبی، به سمت سیاهی و شرارت حرکت کنند.  اگر این ابر قهرمانان سیاه، بتوانند توانایی های خود را در ایجاد شرارت بهتر به نمایش گذارند، جایزه شان همان کلاه خودی خواهد بود که سپاستین شاو مانند سربازان رومی بر سر می گذارد.

بقیه ابر قهرمانان معمولا در یک دسته یا دسته ای دیگر قرار می گیرند و هر کدام هم دارای مشخصه ای خاص هستند. یک ابر قهرمان می تواند تغییر حالت و قیافه دهد، یکی می تواند تبدیل به طوفان شود،  دیگری امواج صوتی گوش خراش تولید می کند، یکی مانند گلوله ای آتشین می شود و ... این توانایی های منحصر بفرو و بخصوص چگونگی نشان داده شدن اینگونه توانایی ها توسط این کاراکتر ها، نشان از ذوق هنری و استعداد سرشار استان لی و دستیارانش دارد.  اگر چه که این نکته که وجود تنها یک خط داستانی، باعث محدودیت شده و اجاره خودنمایی به کاراکترهای رنگارنگ آن نمی دهد کمی آزار دهنده است .

داستان اصلی این فیلم از این قرار است که یک مامور سیا با نام مک تاگرت ( و با بازی رز بایرن)  در تلاش است تا با کمک خاویر بر سپاستین شاو که اکنون به خطری جهانی تبدیل شده غلبه کند. نکته دیگر این است که تقابل سوپر قهرمان های خوب و بد با بحران موشکی کوبا هم ارتباط پیدا می کند و در همین حین ما متوجه می شویم که این خطر موشکی، آن طور که ما در تاریخ می خوانیم یا دیده ایم نبوده است! صحنه ای که این سوپر قهرمان ها مشغول نوعی دوئل ذهنی در کنار دریا برای شلیک موشک های شوروی و امریکا به سوی یکدیگر هستند و رفت و برگشت های این موشک ها در آسمان صحنه ای است که شاید امکان وجود آن در عالم واقعیت آرزوی بسیاری از سیاستمداران و جنگ طلبان باشد. (درباره این صحنه می خواستم بگویم بسیار سرگرم کننده و نفسگیر است اما عبارت قبل را برای توصیف این صحنه ترجیح دادم).

http://www.img4up.com/up2/62748138225359974926.jpg

کارگردان فیلم، با نام متیو واگن کسی است که قبلا فیلم Kick A.s.s  را نیز از او دیده بودیم که در آن دختری 11 ساله تنها برای سرگرم کردن ما در سینما تا حد مرگ شکنجه می شود. فیلم اخیر اگرچه خشونت فیلم قبلی را ندارد اما سر و صدا و حواشی بیشتری پیرامون آن است. تمامی فیلم های مردان ایکس به اندازه کافی  کارکشته  و با سابقه هستند تا بتوانند فیلمی مانند فیلم های درجه نمایشی R  بسازند اما درجه نمایشی PG-13  دریافت کنند تا تمام نوجوانان بدون نظارت والدین بتوانند به دیدن فیلم بیایند تا خدایی نکرده یک نفر بیننده از از دیدن فیلمی سوپر قهرمانی جای نماند!

فیلم «مردان ایکس : درجه یک» فیلمی مناسب برای سرگرم کردن بینندگان در آخر هفته است. این فیلم نمی تواند در میان بهترین فیلم های ساخته شده از روی کمیک بوک ها (مانند اسپایدر من 2) جای بگیرد اما آنقدر ها هم بد نیست تا بتوان آن را در میان بدترین های این سبک (مانند ثور) جای داد. جای بسی خوشحالی است که فیلم به صورت سه بعدی نشان داده نمی شود، بنابراین می توانید رنگ ها و شفافیت فیلم را، همان گونه که هست، بر روی پرده سینما هم مشاهده کنید. بازیگران نیز به جز چند موردا خاص که به کاریکاتورهایی برای نقش خود تبدیل شده اند، به خوبی از پس کار خود بر آمده اند و موفق ظاهر شده اند. جلوه های ویژه هم به خوبی ساخته شده اند که اوج آن را شما می توانید در صحنه مربوط به تغیر جهت های پیاپی موشک ها ببینید. صحنه های نبرد هم به جز چند اتفاق غیر قابل باور  و خشن، عموما خوب از آب در آمده اند تا به جولانگاه "راون" (سوپر قهرمان زن تغییر حالت دهنده فیلم ) مبدل شده است  و نیکلاس هالت هم به هیولایی با پوستی شبیه قالیچه دم در خانه ما تبدیل شود!

مترجم:مهدی افشارها

کاری از گروه نقد فارسی

 

نوشته شده در 90/03/17ساعت 3:29 PM توسط فرخ|

http://www.img4up.com/up2/09819733427514339599.gif

ژانر : درام، ماجراجویانه

کارگردان : Peter Weir

نویسنده : Peter Weir

ناشر: Newmarket Films

تاریخ اکران :21 ژانویه 2011 (به صورت محدود)

زمان فیلم : 133 دقیقه

کشور سازنده : امریکا

زبان : English

درجه سنی : PG-13

میانگین امتیاز منتقدین : B


خلاصه داستان :

بر اساس یک داستان واقعی، زندانیان یک کمپ کار اجباری در اتحاد جماهیر شوروی دست به فرار می زنند و یک سفر خیانت آمیز را آغاز می کنند. آنها هزاران مایل از خاک دشمن را پیاده طی می کنند.


بازیگران :,

Colin Farrell,

Ed Harris,

Jim Sturgess,

Saoirse Ronan

http://www.img4up.com/up2/58061858591706542410.jpg

قرار نیست از هر داستان خارق العاده ای فیلم قابل قبولی ساخته شود. «راه بازگشت» از داستان یک سفر چهار هزار مایلی با پای پیاده حکایت می کند که با یک فرار از زندانی در سیبری، در سرمای مرگ بار زمستان آغاز می شود. از مغولستان و صحرای گوبی می گذرد و بعد از ماه ها در هند آزاد پایان میابد.

هر لحظه ی این فیلم حیرت انگیز است. مغولستان خودش به عنوان یک زندان شناخته می شد چرا که این تفکر وجود داشت که هیچ کس قادر به خروج از آنجا نیست. گرسنگی یک عادت روزانه است. همین طور جراحت، بیماری، مرگ و دستگیری توسط محلی هایی که مشتاق به دست آوردن جایزه هستند.

تشنگی و خورشید سوزان در صحرا بسیار مهلک است. مسافران تنها چیزی که دارند لباسهایی است که بر پشت خود انداخته اند. ما می دانیم که بعضی از آنها به هندوستان می رسند زیرا  که  حماسه این فیلم با همین خبر آغاز می شود.

اما چطور ممکن است آنها این کار را انجام داده باشند؟ همان طور که گفته شد: با پیاده روی. راه رفتن و راه رفتن. و در اینجاست که ضعف فیلم پیتر ویر خود را نمایان می کند. فیلمی که به طرز شرافتمندانه ای ساخته شده و فیلمبرداری نفسگیری دارد. اما صادقانه بگویم فاقد هر گونه حس مردمی و عامیانه است. نا امیدی و خستگی باعث می شود برای راه پیمایان کار روی شخصیت ها و برخوردها سخت شود و در عین حال بدون هیچ شکی ما را با کلیشه های بسیاری رها می کند. در طور راه پیمایی طولانی آنها ما با زوائد بیش از اندازه ای رها می شویم.

افراد گروه اغلب ریشدار هستند و دائم در معرض آب و هوای مختلف قرار میگیرند. دو نفری که تا پایان دوام میاورند، اد هریس (یک امریکایی) که ادعا می کند نامش آقای اسمیت است و کالین فارل در نقش والکا(یک روس) هستند. (تا به حال شده که هریس بازی بدی از خود ارائه دهد؟) گروه توسط جیم استروگس در نقش جانوس که ایده فرار متعلق به او بود، هدایت می شود. در طول راه آنها با ایرن (سوارس رونان) آشنا می شوند. یک زن جوان لهستانی. حضور او باعث ایجاد رقابتهای رومانتیک بین مردان نمی شود. این را گفتم که بدانید این فیلم از کدام نوع فیلم ها است.

پیتر ویر یک شاهکار در فیلمسازی است (پیکنیک در صخره آویزان، سال زندگی با خطر، استاد و فرمانده از فیلمهای اوست). فیلمبردار او راسل بوید هم با شاتهای کوچک و تنگ کار می کند و هم از چشم اندازهای حیرت انگیز بام دنیا فیلم میگیرد.

فیلم یک ضیافت بصری را به نمایش می گذارد. خیلی با این جمله که میگوید متأسفم آن را دیدم، فاصله دارم.

اما در کنار شخصیت پردازی ضعیف، به نظر می آید که فیلم در یک زمینه دیگر هم دچار کمبود است: جزئیات بقا. آنها دقیقاً چطور از سرمای زیر صفر مغولستان جان سالم به در بردند؟ چرا مقداری از گوشتی که داشتند فاسد نشد؟ در کجای صحرا آب پیدا کردند؟  چطور کفشهایشان دزدیده شد و چرا؟ به عنوان زندانی آیا آنها چکمه داشتند؟

http://www.img4up.com/up2/15088400705400002740.jpg

و اما جواب. که من از گفتن آن ترس دارم چرا که در پوسترهای تبلیغی «در راه بازگشت» نوشته شده بود «برگرفته شده از داستان واقعی». اما این یک افسانه است. این حماسه اولین بار در کتابی نوشته اسلاوومیر راویکز تعریف شده که پرفروشترین کتاب اروپا هم شد. اما IMDB این گونه گزارش می دهد: « در سال 2006، اسناد بایگانی شده بی بی سی (که بعضی از این اسناد توسط خود راوکیز نوشته شده بود) نشان می دهد که این فرد در سال 1942 توسط اتحاد جماهیر سوسیالیست شوروی آزاد شده است.

یک تناقض مسخره در اینجا وجود دارد. فیلم، عزمی راسخ و قابل تحسین برای وفادار ماندن به یک داستان واقعی را به نمایش می گذارد، امانکته اینجاست که خود داستان، واقعی نیست. و حالا یک بحث داغ بین منتقدانی مثل نیل گابلر که میگویند بالاخره سکوت نخبه گرایی فرهنگی توسط مردم خواهان شکسته شد و منتقدانی مثل ای. اُ.اسکات که می گویند این مقوله ها بی معنی هستند، درگرفته است. شما فیلمها را بر اساس ذائقه شخصی خود می پسندید و بر آنها مهر میزنید.

بعضی افراد ذائقه و سلیقه بدی دارند. اما بعضی دیگر سلیقه شان بیشتر شبیه من است. با این حال سلیقه من وسیع است و چیزهای زیادی را در برمی گیرد. حتی برای چیزهای عوامانه هم جا هست البته اگر خوب به آنها پراخت شده باشد.

این چیزی که می خواهم بگویم شرم آور است، اما شاید اگر پیتر ویر از استانداردهای خود کمی پایین تر می آمد و یک سری کشاکش های دراماتیک را به فیلم اضافه می کرد و از آن دختر زیبای لهستانی بهتر سود می جست، به نفع «در راه بازگشت» تمام میشد.

مترجم:شبنم سید مجیدی

کاری از گروه نقد فارسی

نوشته شده در 90/03/16ساعت 1:0 PM توسط فرخ|

http://www.img4up.com/up2/65415882350148566778.jpg

ژانر : اکشن، جنایی، درام

کارگردان : Justin Lin

نویسنده : Chris Morgan

فروش افتتاحیه : 82 میلیون دلار

تاریخ اکران : 29 آپریل 2011

زمان فیلم : 130 دقیقه

زبان : English

درجه سنی : PG-13

خلاصه داستان:

دومینک (وین دیزل) به چندین سال حبس محکوم شده ولی برایان ( پال وارکر ) و میا (جوردانا بروستر) طاقت دوری او را ندارند. بنابراین در کلیشه ای ترین حالت ممکن تصمیم می گیرند به ماشین حامل دومینگ حمله کنند و او را نجات دهند

بازیگران :

Vin Diesel  .........  Dominic Toretto

Paul Walker  ........  Brian O'Conner

Jordana Brewster  ............  Mia

Dwayne Johnson  .........  Hobbs

http://www.img4up.com/up2/60905953623604090025.jpg

تصور نمی کنم بتوانید دو سواری را به یک ماشین باری ببندید و با سرعت در حالیکه پلیس نیز در تعقیب تان است ، در خیابان های ریو دو ژانیرو حرکت کنید. فکر می کنم ترافیک سنگین اجازه این کار را از شما بگیرد.

همین طور تصور نمی کنم که بتوان از قطاری که با سرعت در حال  حرکت است ،با حرکت دادن کامیونی در کنار آن و استفاده از مشعل استیلن ، اتومبیل های موجود در آن را ، به داخل کامیون حرکت داده و سپس آن ها را از کامیون پیاده کرده و به سرقت برد. فکر می کنم راه های بسیار آسان تر و کاربردی تری برای دزدیدن اتومبیل وجود داشته باشد.

من همین طور تصورمی کنم در حالیکه هودینی توانست ماشین بانک را از دیدها در هیپودروم نیویورک پنهان کند ؛ پنهان کردن این اتومیبل ها آنچنانکه در Fast Five نشان داده می شود ، آنچنان هم ساده نیست.

اما بهتر است بدانید ، این ها اصلا موضوع مهمی نیستند. فیلم کلا از حرکات اکشن باور نکردنی و نامعقول، افراد قوی هیکل و همین طور گروه هایی از بدمن ها ساخته شده است و با اینکه سران گروه ها به آسانی از مرگ می گریزند اما باور کردن این امر  کار چندان دشواری نیست.

این فیلم سومین حلقه از زنجیره «سریع و خشن» است و در آن بازیگرانی چون وین دیزل ، پل واکر ، جردانا بروستر و دواین جانسون در نقش رانندگانی بی باک و شجاع ایفای نقش می کنند. ظاهرا برخی از این شخصیت ها در گذشته گفتگوهایی در مورد اهداف ، رویاها ، توانمندی ها و ارزش هایشان داشته اند و با این روشِ مختصر نویسی از بال و پر دادن بیهوده به داستان اجتناب شده است. وقتی تنها شش کلمه در یک سطر می بینید ، تصور می کنید که شعاری است که برای تریلر فیلم در نظر گرفته شده است (ما باید یک گروه تشکیل بدیم).

http://www.img4up.com/up2/10352957878184199138.jpg

جاستین لین در این فیلم که به سبک فیلم های درجه دو می باشد، در نقش کارگردانی درجه یک ظاهر شده و ما را به یاد جاه طلبی های وی در Better Luck Tomorrow می اندازد. بر خلاف دیگر کارگردانان این سبک (سبک بزن بزن بنگ بنگ!) ، که نامشان بدون هیچ تلاشی به خاطرتان خواهد آمد ، لین تمرکز زیادی بر روی خط داستانی فیلم کرده است و به جای روی آوردن به سر هم بندی داستان،  اینبار او دست به نوآوری و ابتکار عمل زده است.

او صحنه های اکشن را به جای ویرایش سرسری و نامفهوم ، با حوصله تصویر سازی کرده است. و از چهره هایی جدید (Tyrese Gibson ، Chris Ludacris Bridges ، Matt Schulze ، Sung Kang ، Gal gadot ، Elsa Pataky و joaquim de almeida) بهره گرفته و به آن ها شانس نشان دادن خودشان را داده است. نمی توان گفت که همه شخصیت های فیلم عالی از آب در آمده اند اما انصافا باید به این نکته اعتراف کرد که ترکیب آن ها فوق العاده خوب بوده است.

فیلم دقیقاً از جایی که قسمت چهارم به پایان رسید شروع می شود. دومینک ( وین دیزل ) خلافکار سابقه دارد که توسط پلیس دستگیر شده بود، حالا توسط دادگاه به تحمل 25 سال زندان محکوم شده است و به این ترتیب باید با دیوارهای زندان خو بگیرد. اما برایان ( پاول والکر ) و میا ( جوردانا بروستر ) تصمیم می گیرند تا دومینک را دوباره در کنار خود داشته باشند و به همین دلیل به اتوبوس حامل دومینک حمله می کنند و موفق می شوند تا او را فراری دهند. حالا دومینک بار دیگر یک تیم تشکیل داده و اینبار قصد دارد تا به یک قطار که عازم ریودوژانیروی برزیل است  حمله کند تا بتوانند 3 ماشین فوق العاده ایی که در این قطار است را سرقت کند اما دومینک و افرادش متوجه می شوند که با انجام اینکار از طرفی باید با دلال های مواد مخدر بزریل و همچنین یک مامور فدرال سرسخت به نام هابس ( راک )  مبارزه کنند.

شخصیت بد داستان، یکی از سرکرده های پخش مواد مخدر در ریو دو ژانیرو ، همیشه این اشتباه را می کند که پادو های خودش را به تعقیب و گریز می فرستد و در نهایت هم به همین دلیل به خطر می افتد. و اما دلیلی هست که سبب می شود آلمیدا نزدیک محل اقامت خود را  به صحنه درگیری بدل نکند. کاراکتر وی به عنوان یک سرمایه دار بزهکار در فیلم مطرح است اما با اینحال مبلغ ده میلیون دلار ، با در نظر گرفتن این نکته که که هر ساله مبلغی بیش از یک سوم تولید ناخالص ملی کشور مکزیک که از فروش مواد مخدر حاصل می شود ، در این بانک پولشویی می شود ، مبلغ زیادی نیست. یکی از نکته هایی که حتما شما هم می دانید این است که سازمان های قضایی ایالات متحده زمان کمتری نسبت به همتاهای بزریلی شان برای به دام انداختن این مفسدان اقتصادی صرف کرده و تلفات کمتری هم نسبت به آن ها می دهند.

http://www.img4up.com/up2/79137040326727902815.jpg

اما این حقیقت اصلا برای من اهمیتی در نقد و بررسی چنین فیلم هایی ندارد. آنچه که شما میخواهید  از این نقد عایدتان شود عقاید من در مورد این سبک و بخصوص این فیلم است.فیلم سال 2001 با وجود انرژی و جذبه وین دیزل و واکر فیلم خوبی بود و در سبک مسابقات خیابانی می گنجید. و فیلم سال 2009 که تفاوت بسیاری با فیلم قبل داشت ، فیلم بسیار روتین و معمولی بود اما هر دوی فیلم ها در آمد زیادی نصیب تهیه کننده کردند.

عناوین F&F با وجود عدم ارتباط زیاد با فیلم هایی چون Fast & Furious و 2 Fast 2 Furious گیج کننده است. این بار اثری از Furious در عنوان Fast Five دیده نمی شود و اگر فیلم های متفرقه را در نظر نگیریم ، نمی توان آن را پنجمین F&F نیز دانست  و به همین دلیل هم نمی توان فهمید Five که در عنوان فیلم آمده دقیقا به چه چیزی اشاره می کند!

با این وجود ، آنچه به تک تک دقایق این فیلم ها معنا می بخشد ، استفاده از بازیگرانی قابل ، اجرای حرکات محیرالعقول و به سخره گرفتن قوانین فیزیک در صحنه های اکشن است. این حرکات شاید برای بسیاری از مردم سرگرم کننده باشد اما برای من اینچنین نیست. گرچه من لحظات شادی در دیدن فیلم نداشتم اما در پایان فیلم یک نکته را به خوبی یاد گرفتم و آن ، اینکه تمام صحنه های اکشن رانندگی در فیلم توسط رانندگان حرفه ای و در محیطی کنترل شده صورت گرفته اند و ما نباید چنین حرکاتی را در کوچه و خیابان انجام دهیم!

مترجم:احسان رضایی

کاری از گروه نقد فارسی


نوشته شده در 90/03/12ساعت 7:23 PM توسط فرخ|

http://www.img4up.com/up2/38088081195556008845.jpg

ژانر : کمدی

کارگردان : Jennifer Yuh

نویسنده : Jonathan Aibel, Glenn Berger

تاریخ اکران : 26 می 2011

زمان فیلم : 90 دقیقه

زبان : انگلیسی

درجه سنی : PG

صداپیشگان :

Jack Black

Angelina Jolie

Dustin Hoffman

Gary Oldman

Jackie Chan

Seth Rogen

http://www.img4up.com/up2/43200205958814339446.jpg

شیوه تولید عموم فیلم های دنباله دار بدین صورت است که ابتدا نقاط مثبت و جذابیت های فیلم اصلی را پیدا می کنند و آنها را دوباره در فیلم های بعدی آن مجموعه سرهم بندی می کنند. نتیجه هم معمولا (فارغ از اینکه آیا فیلم لذت بخش است یا خیر) اثری آشنا و تکراری خواهد بود. دنباله های ساخته شده بر انیمیشن شرک،  بزرگ ترین انیمیشن تولید شده توسط کمپانی دریم ورکز، یکی از موارد مشهودی است که آشکارا از مشکل اشاره شده رنج می برند. خوشبختانه این مورد درباره تیم خلاق و هنرمند ساخت فیلم "پاندای کونگ فو کار 2" صدق نمی کند و آنها برای ساخت دنباله این انیمیشن، روشی متفاوت از روش همکاران خود در فیلم "شرک"  پیش گرفته اند.  انیمیشن "پاندای کونگ فو کار 2" تقریبا تمامی کاراکتر ها ، شخصیت ها و صدا پیشگان نسخه اول این فیلم را بکار گرفته است، اما اینبار به جای سرهم بندی دوباره داستان نسخه اول، تیم هنرمند و خلاق فیلمنامه نویسان و کارگردان (جنیفر یو) ، فرصت را مقتنم شمرده و نه تنها جلوه های بیشتر شخصیتی کاراکتر های نسخه اصلی (به همراه نقاط ضعف و البته بدی هایشان) را بیشتر و بهتر به ما می شناسانند، بلکه موشکافی دقیق تری از دنیایی که این حیوانات سخنگو در آن زندگی می کنند را برای ما آشکار می سازند. محصول ارائه شده، کماکان فیلمی است مناسب خانواده ها، با شوخی هایی که هم برای کودکان مناسب است و صد البته، شوخی هایی هم که تنها بزرگسالان آنها را درک می کنند و از آنها لذت می برند. در کل شاید بتوان گفت، بعد از انیمیشن "رنگو"، پاندای کونگ فو کار 2، مناسب ترین انیمیشن برای بزرگسالان می باشد.

در "پاندای کونگ فو کار " اول دیدیم که  پو، این خرس چاق و دوست داشتنی، (با صدای جک بلک) سر انجام جایگاه خود را به عنوان جنگجوی اژدها تثبیت می کند. هنگای که "پاندای کونگ فو کار 2" آغاز می شود می بینیم که پو مشغول تمیریات سخت فیزیکی، زیر نظر استاد شیفو (با صدای داستین هافمن) می باشد که آخرین تمرین او، با نام "پیدا کردان آرامش ذهن"، حسابی پو را کلافه کرده است.  پو، به همراه پنج جنگجوی همراهش، یعنی ببر (با صدای آنجلینا جولی)، آخوندک (با صدای سیت راجن)، میمون (با صدای جکی چان)  افعی  ( با صدای لوسی لو) و لک لک( با صدای دیوید کراس) ماموریت پیدا کرده اند تا حملات گروهی راهزن را که در اطراف دهکده ایجاد وحشت کرده اند را متوقف سازند. رهبر این گروه از راهزنان، طاووس بسیار بی رحم و خشنی است با نام "ارباب شن" (و با بازی گری اولدمن)  که با اسلحه ای که در اختیار دارد نه تنها کسی حریف اش نمی شود، بلکه سعی در نابودی کل جهان نیز دارد. علاوه بر آن، ارباب شن شدیدا از پاندا ها می ترسد و نفرت دارد. سالها قبل، پیشگوی ارباب ، پیشگویی کرده بود که او، توسط یک پاندا کشته می شود. از آن زمان تا کنون ، او سعی کرده تمام پاندا های جهان را از بین ببرد و نژادشان را برای همیشه منقرض کند. وقتی که او متوجه می شود که رهبر تیم پنج نفره جنگجویان، یک پاندا است، عزم خود را برای کشتن "پو" جزم می کند.

http://www.img4up.com/up2/21299626620729864434.jpg

بزرگترین کشف ما از پاندای کونگ فو کار 2 این است که می فهمیم چگونه غاز آشپز، اکنون پدر یک پاندا (پو) است. این شرح که توسط فلاش بک هایی به زمان گذشته روایت می شود، منجر به یک تراژدی می شود که در فیلم شاهد آن خواهیم بود. کونگ فو پاندا 2 این نکته را به ما یادآوری می کند و بر آن تاکید می ورزد که آنچه که به واژه خانواده و والدین معنا می بخشند، عشق و محبت است، و نه ژنتیک و هم خونی. اگر چه درس ها و ایده های ارائه شده توسط این انیمیشن، مهارت و القاء پذیری کارتون های پیکسار را ندارد، اما با این حال، این انیمیشن نیز به هدف خود رسیده و به راحتی مخاطبین جوان تر خود را تحت تاثیر قرار می دهد.

بار دیگر جک بلک اینجا هم ثابت می کند که در امر صدا پیشگی مهارتی مثال زدنی دارد. کاراکتر انیمیشنی پو که از صدای جک بلک بهره می برد، از بسیاری از نقش های خود آقای بلک در فیلم هایش زنده تر و واقعی تر است (مانند نقش او در کاراکتر گالیور در فیلم اخیرش).  بدون اغراق احترام و ارزشی که "پو" برای آقای بلیک (به لطف فیلمنامه هوشمندانه آن) به ارمغان می آورد بسیار بیشتر از کاراکتر های او در فیلم هایش است که به هر نحوی در تلاش است تا با جک های خود، به بیمزه ترین کاراکتر فیلم تبدیل شود. نقش آقای بلک و کاراکتر پو، همراه با تعدادی از معروف ترین چهره های سینما که آنها هم صدا پیشگی فیلم را بر عهده دارند کامل تر می شود. یک نوع عشق افلاطونی و در پس پرده میان کاراکتر پو و کاراکتری که خانم آنجلینا جولی صداپیشگی آن را بر عهده داره (کاراکتر ببر) وجود دارد. ما در این قسمت نیز کمی با گذشته کاراکتر ببر آشنا می شویم. آقای گری اولدمن نیز وظیفه خود را با هنرمندی تمام انجام داده و موفق می شود کاراکتر شن را به راحتی به موجودی بدذات و بدجنس تبدیل کند. داستین هافمن و سیت راجن نیز صدای خود را برای کاراکتر های استاد شیفو و آخوندک به طور کامل تغییر داده اند به گونه ای که شما تنها با گوش کردن به صدای این کاراکتر ها، هرگز متوجه صدا پیشه آنها نخواهید شد.

http://www.img4up.com/up2/84096394994981091012.jpg

از لحاظ بصری نیز فیلم در سطح بالایی قرار دارد. من فیلم را به صورت دو بعدی تماشا کردم و بنابراین درباره نسخه سه بعدی این فیلم نمی توانم نظری بدهم، اما با این حال، کونگ فو پاندا انیمیشنی براق، خوش رنگ و لعاب با دنیایی جذاب است که بدون شک این این رنگ و لعاب در نسخه سه بعدی کمتر از نسخه دو بعدی آن بوده است. فیلم به خاطر کاراکتر های زیبا و دوست داشتنی اش و همچنین، فلاش بک هایی جالب که باعث بسط داستان و نحوه روایت آن می شود بسایر سرگرم کننده است و چه بهتر که برای هر چه بیشتر لذت بردن از آن به صورت دو بعدی تماشا شوند. (البته ذکر این نکته خالی از لطف نخواهد بود که دریم ورکز همواره از پیشگامان و شاید پیشگام صنعت فیلم های سه بعدی بوده که حتی پیکسار را هم پشت سر گذاشته است.  انیمیشن «چگونه اژدهای خود را آموزش دهیم» آنها هم از بهترین فیلم های سه بعدی بوده که به راحتی از نظر کیفیت سه بعدی، با فیلم آواتار نیز قابل مقایسه است)

«پاندای کونگ فو کار 2» به گونه ای به پایان می رسد که راه را برای ساخت قسمت سوم این انیمیشن هموار می کند. اینگونه پایان بندی ها مرا به گریه می اندازند و من از آنها متنفرم اما با توجه به کیفیت قسمت دوم این مجموعه، شاید جای خوشحالی داشته باشد که می توانیم با امید و خوشحالی، و نه بیم و هراس، منتظر ارائه قسمت دیگری از این انیمیشن زیبا در آینده باشیم.

مترجم:مهدی افشارها

کاری از گروه نقد فارسی

نوشته شده در 90/03/11ساعت 10:58 PM توسط فرخ|

http://www.img4up.com/up2/29610291034745102317.jpg

ژانر : کمدی

کارگردان : Todd Phillips

نویسنده : Craig Mazin

تاریخ اکران : 26 می 2011

زمان فیلم : 102

زبان : انگلیسی

درجه سنی :R

بازیگران :

Bradley Cooper,

Zach Galifianakis

Ed Helms

http://www.img4up.com/up2/93120234131036524375.jpg

آیا این فیلم Hangover (خماری 2) واقعی است یا اینکه تنها آزمایشی است برای تست واکنش بینندگان نسبت به فیلم؟! "خماری 2" به گونه ای است که انگار قصد دارد در این زمینه که « چه کسی می تواند از من بی ادب تر باشد» با بینندگان خود مسابقه بگذارد. اگرچه فیلم مرا چندین بار به خنده انداخت ولی باید گفت بسیار از خنده های من نا خود آگاه و به خاطر میزان کم شعوری کاراکتر ها بودند!  اگر فرض هم کنیم که این فیلم به کسی توهینی نکرده باشد، باز هم صحنه های پایانی فیلم، مانند قسمت اول خماری، تشکیل شده از عکس هایی چسبیده به هم هستند، اما یکی از این عکس ها به قدری بی رحمانه و نا خوشایند می باشد که باید گفت "تاد فلیپس" در بکار بردن این عکس اشتباه بزرگی مرتکب شده و هیچ گاه نباید این عکس را به نمایش می گذاشت. درجه بندی MPAA   برای این فیلم ، درجه R  می باشد. در توضیح MPAA  درباره  محتوای فیلم "خماری 2" این است :  «زبان تند و پرخاشگرانه، صحنه های جنسی تند و زننده، صحنه های مربوط به استفاده از مواد مخدر و صحنه های خشونت آمیز». شاید بتوان گفت دیگر جای کافی برای افزودن موردی  دیگر به این لیست وجود نداشت وگرنه این موارد تا چند خط دیگر هم می توانستند ادامه پیدا کنند!

اما "خماری 2" هم فیلمی نبود که برای من بتواند شوکه کنند باشد. اگرچه فیلم پر است از صحنه های زننده جنسی، . اما به جز همان عکس پایانی فیلم که در بالا اشاره کردم که بی حرمتی تندی بود به یکی از مشهور ترین تصاویر گرفته شده از جنگ ویتنام، اما در کل "خماری 2" فیلمی نیست که شعور انسان ها و انسانیت را زیر سوال ببرد.  به طور خلاصه باسد گفت که  "خماری 2" فیلم خنده داری است. بخصوص صحنه های مربوط به عروسی که آنچنان بیننده را به خاطر موقعیت کاراکتر فیلم، خجالت زده می کند، که  فیلم را به خاطر این موهبت، شایسته تقدیر نیز می کند! و البته کاراکتر آلن (با بازی زاک گالیفیناکیس) (همان بازیگر ریشوی تپل)  که بخش اعظمی از صحنه های خنده آور و کمیک قسمت اول را به خود اختصاص داده بود، در این قسمت نیز  تعداد بسیار زیادی صحنه های خنده دار خلق می کند.

اگر شما قسمت قبلی این فیلم را دیده باشید (که موفق به کسب 485 میلیون دلار سود خالص حاصل از فروش شد) و خط داستانی فیلم قبل را حدودا به خاطر دارید، باید بگویم برای تعریف کردن خلاصه داستان این قسمت چیز زیادی نمی ماند که من بگویم.  این فیلم درست مانند آن است که "تاد فلیپس" (کارگردان فیام) همان فیلم نامه قبلی را از لاس وگاس به بانکوک برده باشد. حتی اتفاقات داخل فیلم هم شبیه  یا ادامه ای است بر همان واقایعی  که در فیلم اورجینال دیدیم :  تماس مجدد با عروس گیج فیلم قبلی، فلاش بک هایی به مراسم عروسی مضحک فیلم قبلی، باز هم ایده ای احمقانه برای لذت بیشتر در آخرین پارتی مجردی مرد ها قبل از عروسی، بیدار شدم مجدد 4 نفر انسان گیج در داخل اتاقی که هیچ جیز از آن به خاطر نمی آورند، نشانه های عیاشی و هرزگی در سراسر اتاق (و روی خود افراد) و سر انجام تلاش نا امیدانه کاراکتر های فیلم برای کشف اینکه چه بر سر آنها آمده است.

http://www.img4up.com/up2/71291895152566903332.jpg

هنگامی که فیلم آغاز می شود، متوجه می شویم که چند سال از حوادث فیلم قبلی گذشته است. اکنون نوبت دندانبزشک فیلم قبل با نام استو (و با بازی اد هلمز)  است که در نقش داماد آینده فیلم بازی کند.  اون با یک دختر زیبای تایلندی با نام لورن نامزد کرده است. اما پدر لورن، با ازدواج دخترش با استو چندان راضی نیست. پسر او اکنون یک دانش آمور نابغه 16 ساله است که در حال ورود به دانشگاه استانفورد برای تحصیل در دوره پزشکی این دانشگاه است. او مدام پسر خود را با استو مقایسه می کند و حتی در صحنه ای هم به استو می گوید که ما در این کشور دندان پزشک ها را پزشک به حساب نمی آوریم. در مهمانی قبل از عروسی هم به آرامی و با سنگدلی تمام حال استو را با یک شبر برنج بی مزه حسابی جا می آورد.

بعد از این قضیه، استو به همراه دوستانش، برای اینکه سر حال بیایند به ساحل می روند و درست در صحنه بعد می بینیم که استو و دوستانش گیج و مبهوت، درست مانند آنکه  از کما بیرون آمده باشند، در هتلی درجه سه و بسیار بهم ریخته در شهر بانکوک در حالی بیدار می شوند که استو یک تتوی بزرگ بر روی صورتش کشیده شده است و تدی هم گم شده است! این سه دوست اکنون قدم در خیابان های بانکوک می گذارند تا هر طور که شده افرادی را پیدا کنند که بتوانند با کمک آنها متوجه شوند که ، چه بر سرشان در چند ساعت ساعت گذشته (و شایدم در چند روز گذشته!!) آمده است.

این جست  و جو ها به دلیل رفتار احمقانه "آلن" تحت تاثیر قرار می گیرند و باعث می شود، کاراکتر های فیلم در مشکلاتی گرفتار شوند که رهایی از آنها کاری است بس دشوار. واکنش های آلن عموما جالب و خنده دار هستند اما باید گفت خنده دار ترین صحنه فیلم صحنه ای است که آلن را  قبل از آنکه حتی به تایلند سفر کند در اتاق خوابش نشان می دهد. در این صحنه آلن یک پسر تنبل خانه نشین است که مدام از طریق سیستم صوتی به مامانش امر و نهی می کند. درست مثل آنکه قرار است تمام عمرش را مانند  یک بچه باقی بماتد .  کاراکتری که از آلن در این صحنه می بینیم، خود به تنهایی می تواند دستمایه  فیلمی مجزا باشد که حتی من هم حاضر هستم برای تماشای آن فیلم، پول خوبی بدهم. (اگر چه من فکر می کنم بهتر است آقای گالیفیناکیس دوباره موهای خود را بلند کند. من کاراکتر های او را وقتی موهایش را بلند می کند و شبیه خرسی شلخته می شود را بسیار بیشتر دوست دارم!)

http://www.img4up.com/up2/22957575052786898672.jpg

من متخصص امور امنیتی نیستم اما باید بگویم که من قبلا در شهر بانکوک بوده ام. بله.  اینکه قسمت های زیادی از این شهر پر است از نا امنی و خشونت حقیقت دارد ، اما باید گفت قسمت دوم فیلم خماری به طرز آشکاری مانند یک ضد تبلیغ کامل بر علیه بانکوک و کشور تایلند عمل کرده است. درست مثل آنکه از کشورهای دیگر پر توریست آن منطقه، مثلا سنگاپور یا .. پول گرفته باشد تا وجهه تایلند را به نفع آنان خراب کند.  این میزان تخریب، بیشتر از همه آن تماشاگرانی را هدف گرفته و متعجب می کند که از آن بخش ار مردمی که در تایلند ، روابط جن سی را به عنوان حرفه و منبع در آمد خود و کشور خود در نظر گرفته اند، اطلاعات کمی دارند. اما دیگر قسمت های تعجب آور فیلم از شهر بانکوک، نحوه رفتار و ظاهر خلافکاران این شهر می باشد. مثلا پل جیاماتی در نقش یک رئیس جنایتکار و نیک کاساوتز در نقش یک تاتو کار ظاهر شده اند. به این جمع، گنگستر فیلم قبلی، یعنی مستر چو را هم اضافه کنید که در مواقه نیاز، مانند یک کاتالیزور به جمع دیگر خلافکاران فیلم اضافه می شود.

در زمانی که تعداد بسیار زیادی از فیلم ها با هزار منت و التماس به دنبال کسب درجه نمایشی PG-13  (برای کسب مخاطب بیشتر) هستند، فیلم خماری به معنای واقعی کلمه "روی" درجه نمایشی R  را کم کرد و قسمت دوم خماری هم به نظر می آید مشغول تست میزان خویشتن داری اعضای MPAA می باشد! "خماری 2" هم درست مانند نسخه اول، همان فرمول جادویی قبلی را به کار می برد: کاراکتر های داستان می توانند موفق شوند هوشیاری خود را بعد از عیاشی و هرزگی شدید و وحشتناکی که پشت سر گذاشته اند بدست بیاورند و به سرعت به سرزمین انسان های واقعی باز گردند. در دنیای واقعی، قول میدهم آنها مجبور بودند تا زمانی که بعد از این اتفاقات بتوانند از سلامت عقلی و جسمی خود اطمینان حاصل کنند، برای جلو گیری از هر گونه فاجعه، خود را در اتاق مراقبت های ویژه  بیمارستان حبس کنند.

مترجم:مهدی افشارها

کاری از گروه نقد فارسی

 

نوشته شده در 90/03/05ساعت 1:54 PM توسط فرخ|


آخرين مطالب
» ترجمه نقد جیمز براردینلی بر فیلم Harry Potter and the Deathly Hallows: Part 2
» ترجمه نقد راجر ایبرت بر فیلم Pulp Fiction
» نقد فیلم insidious
» ترجمه نقد راجر ایبرت بر فیلم The Eagle
» ترجمه نقد جیمز براردینلی بر فیلم Green Lantern
» ترجمه نقد راجر ایبرت بر فیلم X-Men: First Class
» ترجمه نقد راجر ایبرت بر فیلم The Way Back
» ترجمه نقد راجر ایبرت بر فیلم Fast Five
» ترجمه نقد جیمز براردینلی بر فیلم Kung Fu Panda 2
» ترجمه نقد راجر ایبرت بر فیلم The Hangover Part II


Design By : Pichak